جمعه 112/3/91
فردای عروسی گل پسر ما تا ساعت 11 صبح خوابید و حسابی استراحت کرد البته خودش به میل خودش از خواب بیدار نشد بچه ها صداش کردن و به زور بیدارش کردن وقتی خاله رویا صداش کرد تا بهش صبحونه بده گفت نه خاله می هورم می هوام بهابم یعنی نمیخورم میخوام بخوابم ولی نه خوابید و نه صبحونش رو خورد بعد از نیم ساعت اومد تو حیاط خونه عزیز پیش بقیه حالا تو عکسا می تونینن حسابی چشمای پف کردش رو ببینین راستی بد نیست به دمپایی هاش هم توجه کنینن این عکس آخر هم نمیدونم کی گرفتیم کجا گرفتیم و هیچ ربطی به ماجرا نداره ولی چون خوشگل بود گذاشتم الهی قربون اون نگاه معصوم و مظلومت بشم خدا همیشه نگهدارت باشه عزیز دلم و یا...
نویسنده :
مامان دنیا
9:49







